تفاوت انسانیت با اسلام ناب محمدی
این دختر را که می بینید یک دختر ۱۸ ساله افغانی هست بنام بی بی عایشه ،
که در افغانستان توسط مسلمانان دماغش بریده میشود و در کوه ها رهایش میکنند
تا بمیرد و در حالیکه بر اثر شدت خونریزی در حال مرگ بود سربازان آمریکایی
او را می بینند و به یک درمانگاه آمریکایی انتقالش می دهند و توسط پزشکان
آمریکایی جلوی خونریزی او گرفته می شود و به این ترتیب از مرگ حتمی نجات
پیدا میکند و بعد او را به آمریکا انتقال می دهند و توسط پزشکان و بعد از
چند عمل جراحی پلاستیکی و بسیار سخت بالاخره بی بی عایشه دختر ۱۸ ساله
افغان را خوب می کنند.
این عکس را که در زیر می بینید متعلق به بی بی عایشه دختر ۱۸ ساله افغانی ، که قبل از عمل جراحی و بعد از عمل جراحی گرفته شده است
حالا داوری با شماست قضاوت کنید تفاوت انسانیت با اسلام ناب محمدی را ؟؟؟

یک خانم برای طرح مشکلش به
مسجدرفت . او باآخوند ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق
العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا
فاحشه هستیم.... میای با هم خوش بگذرونیم؟».
این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطر انداخته. از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
آخوند که ازحرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد
که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت طوطی نردرمسجد دارم
.آنها خیلی خوب حرف میزنند واغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم
طوطی هایتان را مدتی به من بسپارید... شاید در مجاورت طوطی های من آنها به
جای آن عبارت وحشتناک، یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .
خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.
فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به مسجد رفت و به اطاق پشتی نزد
آخوندرفت. آخوند در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل
قفس آخوند انداخت .
یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟
طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت:
اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد!!

حاجیه خانوم (لبخند زنان) - حاج آقا! امشب شب جمعه است ها!
حاج آقا (آه عمیقی میکشد)- آره میدونم ولی برنامه بی برنامه. برو بخواب!
حاجبه خانوم - ولی هفته گذشته هم همین رو گفتی! اصلا معلومه چه ات شده؟ نکند خدای نکرده زبانم لال پای یک زن دیگه ای در میونه؟
حاج آقا- زن! این حرفا چیه که میزنی؟ مگر خبر نداری دولت داره پارازیت ول میکنه توی هوای تهرون؟
حاجیه خانوم- واسه چی؟
حاج آقا- آخه دولت دلش نمیخواد مردم کانالهای ماهواره ای رو نگاه کنند و
از راه راست منحرف بشن. بخاطر همینه که داره پارازیت ول میکنه توی هوا.
حاجیه خانوم - خب. این چه ربطی داره به برنامه شب جمعه ما؟
حاج آقا - میگن این پارازیتها باعث عقیم شدن مردها میشه! اون ها رو سست و بی حال میکنه! مال ما هم پارازیتی شده!
حاجیه خانوم (بغض میکند) - اوا خدا مرگم بده! این که نمیشه بخاطر بهشت
رفتن یک عده شبهای جمعه ما بشود جهنم! ایشالله خدا ذلیل شون کنه که اینقدر
به مردم ظلم میکنن.
میگم حاج آقا! حالا نمیشه تشکیلاتت را استتار کنی یا زاویه آنرا یکخورده مثل دیش ماهواره تغییر بدی تا پارازیت کمتری به آن بخوره؟
حاج آقا - میخواهی ما را بیندازی توی دردسر؟ فردا ممکن است بیایند ما را
بخاطر همین که سرش را یکخورده کج کرده ایم، بگیریند و بیاندازند توی
هلفدونی .بجرم مبارزه نرم علیه نظام! ولش کن بگذار در جهت حفظ نظام باشد.

آقای روحانی این مادر را یادتان نرود
از سال ٧٨ زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی میخواهد بداند چه اتفاقی بر سر فرزندش افتاده...
مادر سعید زینالی دانشجوی کوی دانشگاه ١٣ سال از فرزندش بی خبره، نمیتونه براش تولد بگیره
نمیتونه عزاداری کنه نمیدانه زنده است یا کشته شده...
١٣ دقیقه، ١٣ ساعت، ١٣ هفته، ١٣ ماه نیست. ١٣ سال است...

میگویند
اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که
چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟یکی از مشاوران
میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده
به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به
کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست
بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی
طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ
میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن
سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
میگویند
اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که
چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟یکی از مشاوران
میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده
به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به
کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست
بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی
طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ
میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن
سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ دانی تو مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آنهم ارمنیست