۱۳۹۴ خرداد ۸, جمعه

به بهانه‌ی طرحهای متعدد مبارزه با فساد اقتصادی در طول سالها..!

یک روایت... می‌گویند پادشاهی شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت.  
به شاه خبر دادند که چه نشسته ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می برد. شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد. پس از مدتی آن دو با هم ساختند و علاوه بر اینکه هر دو ران را می بردند، دل و جگر را هم می خوردند. 

 پادشاه خبردار شد و یکی از درباری ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد. این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو بر می داشت. پس از مدتی به شاه خبردادند 'قبله عالم، شیر از گرسنگی دارد می میرد.'  

جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته اند و همه اندام های گوسفند را می برند و شیر بیچاره تنها دنبه گوسفند برایش می ماند.  شاه ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت: 'اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود! 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر